تبليغاتX
آيينه ى روشن - Bright Mirror

Many of the waiters at his restaurant quit their jobs when he changed jobs, so they could follow him around from restaurant to restaurant. The reason the waiters followed Jerry was because of his attitude. He was a natural motivator. If an employee was having a bad day, Jerry was always there, telling the employee how to look on the positive side of the situation. Seeing this style really made me curious, so one day I went up to Jerry and asked him, "I don't get it! No one can be a positive person all of the time. How do you do it?" Jerry replied, "Each morning I wake up and say to myself, I have two choices today. I can choose to be in a good mood or I can choose to be in a bad mood. I always choose to be in a good mood. Each time something bad happens, I can choose to be a victim or I can choose to learn from it. I always choose to learn from it. Every time someone comes to me complaining, I can choose to accept their complaining or I can point out the positive side of life. I always choose the positive side of life." But it's not always that easy," I protested. "Yes, it is," Jerry said "Life is all about choices. When you cut away all the junk, every situation is a choice. You choose how you react to situations. You choose how people will affect your mood. You choose to be in a good mood or bad mood. It's your choice how you live your life." Several years later, I heard that Jerry accidentally did something you are never supposed to do in the restaurant business: left the back door of his restaurant open one morning and was robbed by three armed men. While trying to open the safe, his hand, shaking from nervousness pushed the alarm button. The robbers panicked and shot him. Luckily, Jerry was found quickly and rushed to the hospital. After 18 hours of surgery and weeks of intensive care, Jerry was released from the hospital with fragments of the bullets still in his body.

I saw Jerry about six months after the accident. When I asked him how he was, he replied, "If I were any better, I'd be twins. Want to see my scars?" I declined to see his wounds, but did ask him what had gone through his mind as the robbery took place. "The first thing that went through my mind was that I should have locked the back door," Jerry replied. "Then, after they shot me, as I lay on the floor, I remembered that I had two choices: I could choose to live or choose to die. I chose to live." "Weren't you scared?" I asked. Jerry continued, "The paramedics were great. They kept telling me. I was going to be fine. But when they wheeled me into the Emergency Room and I saw the expressions on the faces of the doctors and nurses, I got really scared. In their eyes, I read 'He's a dead man.' I knew I need to take action."  What did you do?" I asked. "Well, there was a big nurse shouting questions at me," said Jerry. "She asked if I was allergic to anything." 'Yes,' I replied. The doctors and nurses stopped working as they waited for my reply. I took a deep breath and yelled, 'Bullets!' Over their laughter, I told them, 'I am choosing to live. Please operate on me as if I am alive, not dead'." Jerry lived thanks to the skill of his doctors, but also because of his amazing attitude. I learned from him that every day you have the choice to either enjoy your life or to hate it. The only thing that is truly yours that no one can control or take from you is your attitude, so if you can take care of that, everything else in life becomes much easier. Now you have two choices to make: 1. You can just close the browser now OR 2. You can forward it to someone you care about.

I hope you will choose #2. I did.   


وقتى جرى رستورانش را عوض مي كرد , اكثر كارمندان وي نيز به همراه او به رستوران ديگرش می رفتند. یکی از دلایلی که کارمندانش به دنبال وی بودند رفتار او بود. او یک انسان با انگیزه  بود. اگر یکی از کارمندانش روز خوبی را نداشت جری همیشه آن جا بود و به او یاد آور می شد که چطور می تواند به نیمه ی پر لیوان زندگی نگاه کند.  شیوه و سبک او مرا کنجکاو کرد تا روزی که به دیدن او رفتم.

از او پرسیدم : برایم عجیب است ! هیچ کس نمی تواند در همه حال انسان مثبتی باشد. تو چطور این کار را انجام می دهی؟

جری پاسخ داد: هر صبح که از خواب بیدار می شوم به خودم می گویم که من امروز دو انتخاب دارم. من می توانم سر حال و خوشبین باشم و یا می توانم ناراحت و عبوس باشم. من همیشه ترجیح می دهم که سرحال و خوشبین باشم.  هر گاه  اتفاق بدی می افتد من می توانم انتخاب کنم  که قربانی شوم و یا از آن اتفاق درس بگیرم و همیشه انتخابم درس گرفتن از آن اتفاق می باشد. هر زمان که شخصی گلایه می کند می توانم آن را قبول کنم و یا نیمه ی مثبت زندگی را به او یاد آور شوم و من همیشه نیمه ی مثبت زندگی را به او یاد آورمی شوم. ولی این روند همیشه هم ساده نیست.

من معترضانه گفتم : بله همینطوره

جری گفت: زندگی همه اش انتخاب است. اگه چیزهای کم ارزش و کنار بذاری  می بینی هر موقعیتی یک انتخاب است.  تو انتخاب می کنی که چطور با اتفاق ها ی زندگی مواجه بشی. تو انتخاب می کنی که چطور مردم بر خلق و خوی تو تاثیر بگذارند. تو انتخاب می کنی که سر خوش و قبراق باشی و یا ناراحت و افسرده. این انتخاب  توست که چطور زندگی را زندگی کنی.

چند سال بعد شنیدم که جری به طور اتفاقی کاری را انجام داد که هیچ کس  در رستورانداری  این کار را نباید انجام دهد. او یک روز صبح  در پشت رستوران را باز گذاشته بود و گرفتار سه دزد مسلح شد.

هنگامی که او در حال باز کردن گاو صندوق بود و دستانش از عصبانیت می لرزید دکمه ی خطر را به صدا درآورد. دزدان مضطرب شده و به او شلیک کردند. خوشبختانه جری را به زودی پیدا کرده و به بیمارستان رساندند. بعد از 18 ساعت عمل جراحی و هفته ها مراقبت متمرکز جری در حالی از بیمارستان مرخص شد که تکه ای از گلوله هنوز در بدنش بود.

 

حدودا 6 ماه بعد از تصادف جری را دیدم. وقتی از او پرسیدم که او چطور بوده است. او پاسخ داد : اگر قرار بود بهتر از این باشم می بایست دوقلو می بودم. می خواهی جای زخمم را ببینی؟

من امتناع کردم ولی از او پرسیدم که هنگام سرقت چه در ذهنش  می گذشت ؟

جری پاسخ داد : اولین چیزی که به ذهنم آمد این بود که می بایست در عقب را قفل می کردم. و بعد از اینکه به من شلیک کردند و من نقش بر زمین شدم با خودم اندیشیدم که می توانم بمیرم ویا زنده بمانم ومن تصمیم گرفتم زنده بمانم.

از او پرسیدم : آیا تو ترسیده بودی؟

جری ادامه داد : پرستاران عالی بودند. آنها به من می گفتند که من خوب خواهم شد. ولی زمانی که من را به اورژانس رساندند و من در آنجا چهره و حالات دکترها و پرستاران را دیدم واقعا ترسیدم. در چمشهایشان خواندم که من را مرده می پنداشتند.

فهمیدم که  باید کاری بکنم.

از او پرسیدم: چه کار کردی؟

جری پاسخ داد: پرستاری  بود که مرتب از من سوالاتی می پرسید. او از من پرسید که آیا به چیزی حساسیت دارم؟  و من به گفتم : بله ! تمام دکتر ها و پرستاران از کار دست کشیدند و منتظر  جواب من شدند.  من نفس عمیقی کشیدم و فریاد زدم : گلوله !

در میان خنده ی آنها به آنها گفتم من زنده ماندن را انتخاب می کنم. لطفا من را به عنوان یک آدم زنده جراحی کنید و نه یک آدم از دست رفته و رو به مرگ.

جری زنده ماند به خاطره مهارت وزبردستی پزشکان و همچنین به خاطره تفکر مثبتش.

من از جری آموختم که هر روز تو میتوانی انتخاب کنی که از زندگی لذت ببری و یا متنفر باشی. تنها چیزی که واقعا به تو تعلق دارد رفتار ونگاه توست که هیچ کس نمی تواند آن را کنترل کند و یا آن را ازتو بگیرد.  و اگر بتوانی از آن مراقبت کنی تمام اتفاق های زندگی برایت آسان تر می شود.

و حالا شما به عنوان خواننده ی این مطلب 2 انتخاب داری:

1- میتوانی همین الان این صفحه ی نمایشگر را ببندی

یا

2- میتوانی این متن را به کسی که برایت اهمیت دارد بفرستی.

 

امیدوارم که دومی را انتخاب کنی. من همین کار را کردم.

 

 

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 10:21 AM |
 خسرو شكيبايي

                            

       نه توان نوشتن دارم و نه ذهنم مرا یاری می کند. خبر سنگین و تاسف آمیزی بود.

استاد خسرو شکیبایی دیگر در بین ما نیست .

جایت خالی ٬ یادت گرامی و روح همیشه سبزت قرین رحمت .

 

به همه ی ایرانیان هنردوست به خصوص خانواده ی عزیز استاد ٬ تسلیت می گویم.

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Fri 18 Jul 2008 و ساعت 11:11 PM |

 

آموخته امI have learnt…….
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
to identify the worthless things and then ignore them.


 آموخته امI have learnt…….
كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم .
to accept a loss in a small battle in order to win a bigger battle.

 
آموخته ام
I have learnt…….
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
to learn the life from the nature, to be humble like Willow,  to be tenacious like Cedar, to be patient like Spruce, to be strong like Chestnut,  to be smooth like river, to be generous like sun and to have Munificence like cloud.


آموخته امI have learnt…….
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم .
to hear the message of love if I want, and I have to forward it as well.


آموخته امI have learnt…….
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
that a rich person is not some one who has many things but the one whose needs are less.


آموخته امI have learnt…….
دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
that two person can see the  same dot, but their views are different.


آموخته امI have learnt…….

كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم .
that it is not enough just to forgive the others,  some times we have to forgive ourselves as well.


آموخته امI have learnt…….
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم
.

that it just takes a few seconds to deeply injure our beloved ones’ heart, but it takes years to cure those injuries.


آموخته امI have learnt…….

كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .
that true and good friends are valuable like jewelries , which finding them is very difficult and keeping them is even more difficult.


آموخته امI have learnt…….
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند

that all people want to live on top of the mountain, but all the happiness is when they are climbing the mountain.

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Thu 17 Jul 2008 و ساعت 7:43 AM |

سالروز تولد مولود کعبه امیر المومنین حضرت علی علیه السلام را به همه مسلمانان جهان و روز پدر را به همه پدران مهربان٬ دوست داشتنى و زحمت کش تبریک عرض می کنم.

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

  شهريار

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Wed 16 Jul 2008 و ساعت 6:20 AM |

 When God says YES, he gives U what U want. When he says NO, he gives U something better. But! When he says wait, he wishes to give U the best...

وقتی خداوند به درخواست بنده اش پاسخ مثبت میدهد٬ همان چیزی که خواسته شده است را به بنده می دهد. وقتی خداوند به درخواست بنده اش پاسخ منفی میدهد٬ خداوند متعال چیز بهتری را به بنده اش می دهد. اما زمانی که خداوند از بنده ی خویش می خواهد که صبر پیشه کند٬ او می خواهد که بهترین چیز را به بنده اش هدیه دهد.

 

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Tue 15 Jul 2008 و ساعت 5:35 AM |

Malaysia is a Multicultural country. However, Malaysia is an Islamic Country but there are other religions living there as well. The dressing style in such society differs according to people’s culture, religion and of course their education level. As everyone knows the universities in every country play the key role in new generation’s training which this training has a direct relation with youths’ performance in the society. We always expect the educated and graduate people to have a better understanding of the behavior and actions in the societies. It is true that training a profession and preparing the young people for their future are the most important universities’ responsibilities. On the other hand, these responsibilities are not limited to the mentioned factors. Another important issue that universities are responsible is to teach the students how to appear and behave in different situations, positions, conditions and occasions. Students must learn the way to dress up for different events. We expect all students to be aware of this issue since our universities are designed to train students in every field. But unfortunately, many universities are ignoring the importance of this issue.

 

One of the well known universities in Malaysia (Multimedia University in Cyberjaya) has announced new rules recently about the students dressing and clothing.  The students who are wearing sandals, short skirts, shorts and open and tight T-shirts are not allowed to enter to library any more.  This is a good move and we have to congratulate the management of this university for considering this issue in training our new generation.

 

The students may be annoyed at the first step but I believe that it is a good practice for them to think more about their personality in the society. For example, a business man never wear a swimwear when he is going to his office nor he will wear suit and tie when he is going to the beach. This means that every occasion has its own dressing style and standards. All people should consider this important point in their daily life. The way people dress in various occasions reinforces their personalities. Students are not exceptions. They have to understand that sandals, shorts, short skirts and etc are not proper clothes for academic institutions.

 

By just a little focus on many universities all around the world, we find out that almost all universities are not pushing their students to dress properly. Some students are mistaking the universities atmosphere with the parks and beaches and the others with fashion shows. The whole point is that students as adults should learn the standards for different occasions which is good for their future lives. It can be a good idea to the universities to add a new course as a compulsory course for students to teach them about the methods of behaving and appearing in different occasions, just like their other courses on public speaking and research writings which are really good courses. 

 

By now, I believe that the other universities should follow up this new move which is good for our new generation’s future. We must all step up efforts to make our society a better one.

 

Reflected in The Star Website

 

Reflected in Malaysiakini Website

==========================================================

 

مالزی کشوری مسلمان با فرهنگ های متفاوت است. نوع پوشش در این جامعه متناسب با فرهنگ، مذهب و شخصیت اجتماعی افراد این جامعه است.

  دانشگاه ها در هر كشورى نقش مهمى را در تربيت نسل جديد بر عهده دارند كه حضور جوانان در اجتماع تخت تاثیر این محیط است. انتظار ما از افراد تحصیل کرده جامعه احترام به هنجارها و دوری از ناهنجارهاست. آموزش علمی – تخصصی و آماده سازى جوانان براى آينده از مهمترين وظایف دانشگاه ها است. از طرف ديگر وظايف دانشگاه ها به موارد ذكر شده محدود نمى شود. مساله ى مهم ديگر، موظف بودن دانشگاه ها به تدريس چگونگى رفتار و حضور دانشجويان در موقعيت ها، شغل ها، پست ها و شرايط متفاوت است.  دانشجويان بايد بياموزند كه نوع پوشش آنها در مكان ها ى  مختلف باید متفاوت و متناسب با نوع آن محیط باشد. ما همه انتظار داریم که دانشجویان به نوع پوشش در هر محیطی آگاه باشند چرا که انتظار از یک فرد دانشگاهی آگاهی به هنجارهای جامعه است ولی متاسفانه خیلی از دانشگاه ها به آموزش دانشجویان برای الگودهی به جامعه اهمیت نمی دهند.

 

به تازگی  يكى از دانشگاه هاى مالزى (دانشگاه مالتی مدیا) قوانين جديدى را براى نوع پوشش دانشجويان اعلام كرده است. دانشجويانى كه از دمپايى، دامن هاى كوتاه، شلوارك ها و بلوزهاى تنگ و باز استفاده می كنند, اجازه ى ورود به كتابخانه ى  این دانشگاه را ندارند.

 

دانشجويان ممكن است در مرحله نخست عكس العمل مناسبی در مواجهه با اين موضوع نداشته باشند، ولى من بر اين  باورم  كه اين قانون خوبي است چرا كه اين فرصت را به دانشجويان مي دهد تا بيشتر به فكر جایگاه خود در جامعه  باشند.  براى مثا ل، هيچ تاجرى با لباس شنا به سر كار نرفته یا هرگز با كت و شلوار براى  قدم زدن به كنار ساحل نمى رود. اين به این معناست كه  هر مكانى  طرز پوشش خاصى را مى طلبد.  تمامى افراد بايد در زندگى روزانه ى خود به اين موضوع مهم توجه کنند. روش پوشش افراد در اجتماع هاى متفاوت نشان دهنده ى شخصيت و خصوصيات اخلاقى آنها مى باشد و دانشجويان از اين قاعده مستثنى نيستند.  آنها بايد متوجه شوند كه  دمپايى، دامن هاى كوتاه، شلوارك ها و بلوزهاى تنگ و .... لباس هاى مناسبى براى مكان هاى تحصيلى نيست.

 با دقت كمى به دانشگاه هاى  مختلف سراسر دنيا، متوجه می شويم كه تقريبا اكثر دانشگاهها* به نوع پوشش دانشجویان اهمیت نمی دهند. بعضی از این دانشجویان فضای دانشگاه را با پارک ها و یا نمایشگاه های نمایش لباس اشتباه گرفته اند.

خلاصه کلام؛ دانشجویان باید استانداردهای اولیه حضور در مکان های مختلف را یاد بگیرند که این مساله برای زندگی آینده آنها بسیار مهم خواهد بود.  توسعه این نکته در مالزی می تواند ایده خوبی برای تمامی دانشگاههای دنیا باشد که واحد درسی الزامی جدیدی را برای آشنایی دانشجویان برای نوع رفتار و پوشش در مکان های مختلف جهت آموزش ارائه دهند، همانطور که درس سخنوری یا نوشتن صحیح متن های مختلف در بسیاری از دانشگاه های دنیا تدریس می شود.

پیروی از حرکت های اینچنینی در تمامی دانشگاه های دنیا می تواند زمینه ساز ایجاد آینده ای درخشان برای نسل جدید باشد؛ چراکه ما همه برای داشتن جامعه بهتر تلاش می کنیم.

 انعکاس یادداشت در سایت ایسام

انعکاس یادداشت در سایت تابناک

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Sun 13 Jul 2008 و ساعت 3:44 PM |

نامه هايى از بچه ها به خدا - Some of children’s letter to God

خدای عزیز٫

چرا به جای این که بذاری مردم بمیرن و مجبور باشی که آدم های تازه ی دیگه ای بسا.ی همین آدم هایی را که وجود دارند نگه نمیداری؟

جین

Dear God,

Instead of letting people die and having to make new ones why don't you just keet the ones you got now?

Jane


خدای عزیز٫

بابابزرگم میگه که وقتی اون پسر کوچیکی بوده تو هم وجود داشتی . مگه تو چند سال قبل از اون بودی؟

با عشق

دنیس

Dear God

My Grandpa says you were around when he was a little boy. How far back do you go?

Love

Denis


+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Fri 11 Jul 2008 و ساعت 11:16 PM |

 

"The poorest man is not the one without a cent, but the one without a dream."
                                                                                      Victor Hugo

ويكتور هوگو می گه : فقیرترین مردم کسی نیست که حتی یک سنت هم نداره بلکه کسی است که هیچ آرزویی نداره.

 

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Thu 10 Jul 2008 و ساعت 7:51 PM |
آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Wed 9 Jul 2008 و ساعت 3:5 PM |

 

 

 

 

 IZZI is not Easy anymore

 

Internet Connection Problem is continuing for the 3rd week in different Cities in Malaysia

 

 

IZZI Wireless broadband which is one of the wireless competitor network providers in Malaysia, has got some problem in their network for last 3 weeks. As you walk through the streets and highways, the Izzi advertising boards have bolded their slogan which says ANYONE CAN SURF, ANYWHERE…

 

Unfortunately, for the last 3 weeks we are not able to connect to the Izzi network in day and night. It has become a routine matter that every night after 10 o’ clock, the network will be switched off for repair as they say, till morning around 10 or 11 o clock. It sounds weird that Izzi technical experts could not overcome the problem and error after 3 continuous weeks.

 

The other interesting issue about Izzi wireless broadband is their customer service availability. Almost in many countries around the world, the customer service is available 24 hours a day, but Izzi customer service is available from 8 am to 10 pm from Monday to Friday.  It means if in case you face a problem during weekends you never can find any responsible person to solve your problem. Even during the week days the customer service is useless. They just give you some advice that you will be just wondering if they are really suitable for their position!? Are they really trained!?

 

I believe, Izzi directors must think deeply about their company’s services, experts and employees they have within their organization. Moreover, this slogan that ANYONE CAN SURF, ANY WHERE is not a good one any more.

 

                                         WHO IS RESPONSIBLE FOR THIS?

 

A surfer from Balakong Area

 

Reflacted in The Star Website

===================================================

   ادامه قطعی اینترنت یکی از بزرگترین ارائه دهندگان خدمات اینترنت در مالزی

شبکه ی شركت اينترنتى  Izzi   كه يكي ازبزرگترین ارائه دهندگان خدمات اينترنت در مالزى است, در سه هفته ى گذشته با اختلال مواجه شده است. 

گفتنی است  پوستر های تبلیغاتی این شرکت با شعار " هر کس می تواند به اینترنت وصل شود ٫ در هر مکانی ....." در جای جای شهر توجه عموم را به خود جلب می کند.

متاسفانه٫ در سه هفته ى  گذشته٫ ما که یکی از مشترکان این شرکت هستیم امکان اتصال به شبکه ی اینترنتی Izzi  را طی ساعاتی از شبانه روز نداشته ایم. ادامه ی این مساله به روال عادی این شرکت در آمده است و هر شب این شبکه حدود ساعت ۲۲  به منظور حل مشکل قطع می شود که این قطعی معمولا تا صبح روز بعد حوالی ساعت ۱۰ الی ۱۱ ادامه می یابد . این موضوع عجیب به نظر می رسد چرا که متخصصان ماهر Izzi نتوانسته اند بعد از گذشت سه هفته ی متوالی بر این مشکل فائق آیند که ظاهرا به دلیل افزایش تعداد کاربران پهنای باند این شرکت با مشکل مواجه شده است.

موضوع جالب و قابل بحث دیگر در مورد شرکت اینترنتی Izzi ٫ در دسترس نبودن گروه خدمات رسانی این شرکت است. تقریبا در تمامی کشورهای جهان٫ گروه های خدمات رسانی ۲۴ ساعت شبانه روز در دسترس می باشند ولی  گروه خدمات رسانی شرکت Izzi روزهای دوشنبه تا جمعه از ساعت ۸ صبح الی ۱۰ شب در خدمت کاربران شبکه ی خود می باشند. این بدان معناست که اگر شما در روز های تعطیل آخر هفته دچار مشکل شدید٫ هیچ فرد مسوولی را برای پاسخگویی و کمک نخواهید یافت. حتی می توان گفت که در روز های دیگر هفته که این گروه خدماتی برای پاسخگویی به نیاز کاربران در دسترس هستند نیز حضورشان مفید نمی باشد. بر اساس تجربه های مکرری که با این افراد داشتم٫ آنها تنها راه حل هایی را به شما  پیشنهاد می کنند که شما را بسی متعجب می کند که آیا واقعا این افراد برای این کار مناسب هستند؟ آیا آنها به درستی برای این کار دوره دیده اند؟

من به این باور هستم که مدیران شرکت Izzi باید عمیقا به خدمات٫ متخصصان و کارمندان خود با دید بازتری فکر و عملکرد آنها را مورد بررسی و ارزیابی دوباره قراردهند. علاوه برآن شعار " هر کس می تواند به اینترنت وصل شود  در هر مکانی ....." دیگرنمی تواند مورد استفاده قرار گیرد تا زمانی که دوباره این شرکت بتواند این موضوع را ثابت کند. 

چه کسی مسوول این موضوع می باشد؟

یکی از کاربران از منطقه ی بلاکونگ

انعكاس در سايت البرز

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Wed 9 Jul 2008 و ساعت 6:36 AM |

Here I am. I used to write a lot for myself and it was really easy. There was no format, style or anything to worry about my writing because the only reader was me. Since yesterday, when I decided to open Bright Mirror, I thought to myself, it is going to be an easy task like others, but in fact, it is different. In Bright Mirror, I have many readers so I have to be more careful about the responsibility I have from now on, over here. The Bright Mirror as its name shows wants to mirror anything which might be important in this green land. I would like to take you all readers to a journey which may make you feel happy or sad. And I would appreciate if you all accompany me in this journey. Every one is responsible for the society they born in, live in and one day will die in. We all work for a better life. And a better life is having a direct relation with a good and healthy society. Bright Mirror wants to mirror all the issues that are important for improving our society’s condition and situation enabling us to have a better life within our societies.

 

With Regards,

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Mon 7 Jul 2008 و ساعت 6:32 PM |

مدت هاست به دنبال فرصتى بودم تا بتوانم انباشته هاى ذهن خود را به صورت نوشته در آورم و امروز آيينه ى روشن اين فرصت را به من داده است. نا گفته نماند كه همسرم (آقاى مسعود فاتح) مشوق اصلى من براى شروع آيينه ى روشن بوده است.

اميدوارم آيينه ى روشن بتواند نقش خود را به درستى ايفا كند.

  به اميد موفقيت و كاميابى روز افزون براى تمامى انسان هاى با محبت و مهربان اين كره ى خاكى هميشه سبز.

با احترام

مونا ارشادی فر

===========================================================

It has been a long time, I was looking for a chance to write down about all my thoughts, ideas and whatsoever is rotating in my mind and today the bright mirror has given me this opportunity. Not to ignore that my husband (Mr. Masoud Fateh) played the main encouraging role for me to start the bright mirror.

 

I hope bright mirror be able to play its role perfectly.

 

With the daily successful wishes for all loving and kind people on this forever green land.

                

With Regards,

 

Mona Ershadifar

 

+ نوشته شده توسط مونا ارشادی فر در Sun 6 Jul 2008 و ساعت 9:20 PM |