اکنون ماییم و همان حسرت همیشگی، ناگهان چقدر زود دیر میشود:
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام …
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی!
لحظه عزیمت تو ناگزیز میشود
آی …
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
پدربزرگ عزیز روحت شاد و قرین رحمت باد.

